ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

269

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كشته شده بود ) مشغول بيعت گرفتن است معتز با آن سخن نا اميد و تسليم شد . ما همه بدروازه خيبر رسيديم در را براى ما باز كردند . ما هم نزد منتصر رفتيم . منتصر چون معتز را ديد او را نزديك كرد و با او معانقه نمود و به او تسليت گفت و از او بيعت گرفت . بعد از آن سعيد كبير رسيد كه مؤيد را همراه آورده بود او هم مانند معتز با او رفتار كرد . روز بعد منتصر دستور دفن متوكل و فتح را داد . خبر هم در سراسر « ماخوره » شايع و منتشر شد . ماخوره هم شهرى بود كه متوكل دستور احداث و بناى آن را داده بود . در شهر سامرا هم خبر قتل متوكل شايع شد . سپاهيان و چاكران در « باب العامه » تجمع نمودند . همچنين جعفريه . عوام و اوباش هم جمع شدند و بر عده آنها افزوده ميشد و هر دسته بدسته يا فرد دشنام مىدادند و در پيرامون بيعت گفتگو ميكردند . عتاب بن عتاب گفته شد او نبود زرافه بود . به مردم وعده و اميد داد و گفت : امير المؤمنين منتصر چنين خواهد كرد و چنان مردم به او دشنام دادند . او برگشت و به منتصر گفت . منتصر خود شخصاً از كاخ بيرون آمد گروهى از مغربيان اطراف او را گرفته بودند . نهيب داد و گفت : اوباش را بگيريد . آنها را به طرف دروازه‌هاى كاخ راندند مردم دچار ازدحام و يكى بر ديگرى سوار شدند و عده شش تن هم مردند و پس از آن متفرق شد بيان امارت و ايالت خفاجة بن سفيان و فرزندش محمد در جزيره صقليه و جنگ و غزاى آنها در سنه دويست و سى و شش نوشته بوديم كه عباس امير صقليه شد و در سنه دويست و چهل و هفت در گذشت . پس از وفات او مردم فرزندش عبد الله بن عباس را بامارت برگزيدند و بامير كل در افريقا نوشتند ( و او تصويب كرد ) . عبد إله هم شروع بجنگ و غزا كرد و دسته‌هاى سپاه را براى فتح قلاع فرستاد . « قلعهء جبل ابن مالك » و قلعه « ارمنين » و قلعه « مشارعه » را گشود و مدت پنج ماه به آن حال ماند تا خفاجه بن -